صائن الدين على بن تركه

382

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

از دنيا گسستم شبم را به بيدارى گذراندم و روزم را به حصول اطمينان ؛ اكنون چنان است كه گويى عرش پروردگار خويش را آشكارا مىبينم و گويى بهشتيان را مىنگرم كه همديگر را ملاقات مىكنند و گويى به دوزخيان مىنگرم كه بر يكديگر بانگ مىزنند » . حضرت سه بار فرمود : « يا حارث عرفت فالزم » : « اى حارث ، معرفت پيدا كرده‌اى ؛ پس استوار و ملزم باش و رعايتش كن » ( المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 266 - 267 ) . ماجراى حارث در اصول كافى با اندك تفاوتى در بعضى الفاظ آمده كه سرانجام پيامبر ( ص ) مىفرمايد : « عبد نوّر اللّه قلبه ، أبصرت فاثبت » ( ج 2 ، ص 54 ) . مجلسى نيز همين ماجرا را از نوادر راوندى با استناد به امام موسى بن جعفر آورده ، در پايان مىگويد : « قد أبصرت فالزم » ( بحار الأنوار ، ج 22 ، ص 146 ) ؛ همچنان‌كه مستملى بخارى نيز با عبارت مزبور ثبت كرده است ( شرح التعرف ، ج 1 ، ص 66 - 67 ، نيز بنگريد به : ج 2 ، ص 800 ) . حافظ ابو نعيم حديث مزبور را خطاب به سويد بن حارث نقل كرده كه البته جواب او با جواب حارث تفاوت آشكار دارد ( حلية الأولياء ، ج 1 ، ص 242 ، ج 2 ، ص 279 ) ، و عبّادى مخاطب پيامبر را معاذ بن جبل مىداند ( التصفية في احوال المتصوفة ، ص 214 ، 389 - 390 ) . « عرفت فالزم » ، « أبصرت فاثبت » ، و « أبصرت فالزم » معادل‌هاى معنايى « أصبت فالزم » هستند ، اما « أصبت فالزم » رواج و اشتهار بيشترى يافته ، حكم ضرب المثل پيدا كرده است . أصحابي كالنّجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم ( ص 270 ) : جزو احاديث موضوعه‌اى است كه صوفيه در كتب خويش فراوان بدان اشاره مىكنند . ابن حزم آن را به سبب ضعف اسنادش ساقط دانسته ، با ذكر اسامى راويان تأكيد مىكند كه در ميان آنها ابو سفيان ضعيف ، حمزهء جزرى مجهول و عبد الرحيم بن زيد و پدرش متروك هستند و سلام بن سليمان احاديث موضوعه‌اى روايت كرده است كه اين حديث بىشك در زمرهء آنهاست ( الإحكام في أصول الأحكام ، ج 6 ، ص 251 - 252 ) . ابن عبد البر نيز ، حارث بن غصين ، يكى ديگر از راويان مزبور را مجهول دانسته است ( جامع العلم ، ج 2 ، ص 91 ، به نقل از : سلسلة الأحاديث الضعيفة و الموضوعة ، ج 1 ، ص 78 - 79 ) . ابن حزم در اصل و مضمون حديث هم بحث كرده ، معتقد است كه محتواى آن باطل و كذب مىباشد و بنا به تصريح قرآن ، كذب بر زبان پيامبر جارى نمىشود : ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ( نجم / 53 ) . از سوى ديگر ، قرآن آشكارا از تفرقه و اختلاف نهى مىكند : لا تَنازَعُوا ( انفال / 46 ) ؛ در حالى كه موارد متعددى از سيرهء صحابه وجود دارد كه با هم مغاير و متناقض و حتى خلاف شريعت بوده است . ابن حزم ضمن بر شمردن تعدادى از اين موارد مىگويد چگونه ممكن است پيامبر مجاز بداند مسلمانان از گروهى پيروى و تقليد كنند كه مرتكب خطا هم مىشوند ( همان منبع ؛ براى اطلاع بيشتر از نقد روايتهاى مختلف و اسناد اين حديث بنگريد به : سلسلة الأحاديث الضعيفة ، ج 1 ، ص 78 - 85 ) . راجع به حديث مورد بحث ، از امام رضا ( ع ) سؤال كردند ؛ حضرت در پاسخ ، اين حديث را دربارهء صحابه‌اى صادق دانست كه بعد از پيامبر ( ص ) در دين او تغيير و تبديلى ايجاد نكردند ، و فرمود برخى از